این صفحه را به صفحات مورد علاقه خود اضافه کنید-اینجا را کلیک نمایید

پی نوشت


Showing newest posts with label سینما و تلویزیون. Show older posts
Showing newest posts with label سینما و تلویزیون. Show older posts

Sunday, 9 August 2009

درباره الی

درباره الی را دیدم و تقریبا عین دو ساعت را با خودم می جنگیدم و حتی دامنه اعتراضاتم به اعتراضات کلامی هم رسید که همراهانم را به خنده وا داشت. در هر صورت فیلم تاثیر گذار وبا موضوعی بود اما نفهمیدم که دلیل تاخیر اکرانش به خاطر چه بود چرا که نه ساز و دهل داشت همانند سنتوری و نه چهره های زیبا .اما واقعا اصغر فرهادی عزیز حرفش را به زیبایی زد که مرده ها حرف نمی زنند.اما چرا الی با منوچهر آنچنان کرد و شاید خود را با طبیعت قصاص کرد خدا می داند و خود الی. در هر صورت اگر اعصابش را دارید حتما فیلم را ببینید .

Sunday, 12 April 2009

اخراجی ها 2


مسعود ده نمکی شاید اگردر سینمای ایران  یک پدیده نباشد اما بی شک با دانسته هایش از نیاز مردم ،تبدیل به کارگردانی پول ساز و شاید گیشه ساز شده است .مسعود را همه از سال هایی می شناسند که فرمانده ای جوان بود و انصارش همه حزب الله ی بودند و امروز کارگردانی شده است که اگر کارش هم کیفیت ندارد که به کمک چهره های مطرح سینما دارد،اما سالن ها نمایشش جا برای سوزن انداختن ندارد.مسعود اگر چه هنوز هم جوشی است اما می داند که مردم را باید بخنداند ،او هم فهمیده است که جامعه تشنه شنیدن ناشنیده هاست.اگر مسعود کارگردان نیست ،اگر بازیگردان نیست اما یک روان شناس خوب است .هر چند موضوع فیلمش چنگی به دل نمی زند اما ساعتی شما را به خنده وا می دارد و در آخر حس وطن پرستی و میهن خواهی را با سرود زیبای ای ایران تحریک می کند و یاد آوری می کند که همه ما ایرانی هستیم.در هر حال اگر اخراجی های 3 هم بیاید باز سالن های سینما پر خواهد بود چرا که مردم می خواهند لحظه ای بخندند..

Friday, 13 March 2009

سینما آزادی

به یاد قدیم ها - ساختمان سینما آزادی 
دست شهرداری تهران و دکتر قالیباف درد نکند که با پیگیری ایشان این پروژه به سرانجام رسید

Thursday, 12 March 2009

مجیدی و نتوانستن های خاتمی



از استاد مجیدی مجیدی چند ماه پیش گلایه کردم در موردکلام ایشان به غلامحسین کرباسچی (خواستید اینجا بخوانید)صد البته که هنوز بر سر حرف های هستم اما مطلبی خواندم از وی در مورد سید محمد خاتمی روزی که می خواست با ریاست جمهوری بعد از هشت سال خدا حافظی کند.وی از نتوانستن های خاتمی گفت:بخوانید
یاری: کارگردان برجسته کشورمان بیش از آنکه  از توانستن‌های خاتمی بگوید نقطه قوت او را نتوانستن‌های او می‌داند چرا که خاتمی به هر قیمتی نخواست هر کاری را انجام بدهد، او از چهار سال پیش معتقد است که صدق و سلامت و نيز اهميت عملكرد و وجود خاتمی با گذر زمان به همگان ثابت می‌شود.به گزارش پایگاه خبری یاری،‌«مجيد مجيدى» كارگردان، فيلمساز و عضو فرهنگستان هنر در مراسم «سلام خاتمی» که مرداد ماه سال 84 در تالار بزرگ وزارت کشور برگزار شد، با بيان اين كه هنرمندان به گونه اى ديگر و متفاوت از سياستمداران مى‌گويند، گفت:«امروز همه تلاش دارند از توانستن‌هاى شما تجليل كنند اما من مى‌گويم نتوانستيد، نه اين كه نمى‌خواستيد، نه اين كه نمى‌دانستيد، چون توانستن به هر قيمتى را مناسب نمى‌دانستيد.»مجيدى افزود:«امروز شايد زود باشد، بايد كمى زمان بگذرد و فاصله‌اى ميان ما با رخدادها حادث شود تا صدق و سلامت و نيز اهميت عملكرد و وجودشما مشخص شود.»وى گفت:«بغض شما در دومين دوره ثبت نام رياست جمهورى بعضى از ناگفته ها بود و چهره خندان امروز شما درس بزرگى است، آمدن به قدرت با چشم گريان و رفتن با لبى خندان.»مجيدى افزود:«شما قدر امانت مردم را نيك دانستيد و به اسباب اهل سياست اعتنا نكرديد و اين سبب شد پاره‌اى از دوستان كم حوصله به شاكيان تبديل شوند و در مقابل شاكيان پر هياهويتان در كمند صدق شما گرفتار آيند.»وى خطاب به خاتمى گفت:«كارگردان توانايى داشتيد كه اينگونه ناب از كار درآمده ايد، قطعاً آن كارگردان، خداى شما، دين شما، مرام شما و باورهاى شما بوده است، باورهايى كه از مكتب على(ع) و فرزندان معصومش سرچشمه گرفته است.»منبع یاری نیوز

Saturday, 31 January 2009

در حاشیه جشنواره فیلم

سال هاست کسی دیگر تمایلی به سینما های لاله زار ندارد و این سالن ها یا به تاریخ پیوسته است و یا با نمایش فیلم های قدیمی و درجه چند ،نفس های آخرش را با خس خس فراوان می کشد.سالن های پیشرفته با سیستم های صوتی و تصویری دیجیتال دیگر مجالی به کسانی نمی دهد که به یاد سینما های لاله زار که روزی مرکز تئاتر و سینمای ایران و تهران بود،بیافتد.امروز این عکس را در کوچه پس کوچه های تهران،خیابان سعدی و لاله زار گرفتم.شاید تابلوی سینما و هم زمانی آن با جشنواره 27 فجر بی ربط و معنا نباشد. 

Sunday, 18 January 2009

خبر سازان رسانه ای


بی بی سی در عرصه خبر یکی از پر کار ترین و پر بیننده ترین شبکه های  دولتی کشور انگلستان است که به 32 زبان دنیا دارای شبکه های رادیویی ،تلویزیونی و سایت خبری است. بی بی سی فارسی  این روز ها در داخل و خارج از ایران با پخش تلویزیونی به زبان فارسی، حضوری بحث بر انگیز  داشته است ،تا جایی که بعضا از داخل و خارج زمزمه مخالفت های قوی و ضعیفی شنیده می شود.
در دنیای تصویر در حدود سی ،چهل کانال فارسی زبان فعالیت می کنند که صدای آمریکا و بی بی سی فارسی در کنار شبکه های خبری داخلی از جمله العالم(عربی)،پرس تی وی(انگلیسی) ،خبر(فارسی)، تنها شبکه های قوی خبری و حرفه ای خارج از ایران محسوب می شوند.اما چرا  تنها این تلویزین حساسیت بر انگیز بوده است جای سوال دارد وشاید به قول قدیمی ها به تاریخچه و پیشینه بی بی سی در ایران باز می گردد که عده ای آن را بنگاه خبر پراکنی دولت انگلیس در ایران می دانند !طی این چند روزکه از پخش برنامه های این شبکه می گذردبی شک قدمی محکم از لحاظ خبر و تکنیک خبر رسانی برداشته و تا اینجا بدون در نظر گرفتن جناح و حزب و مسلک خاصی به خبر رسانی حرفه ای پرداخته است .در هر حال وجود رقابت خبری بین شبکه های داخلی و خارجی می تواند بر اعتلای صنعت خبر بیافزاید و خبر های موثق تری را به بینندگان خبر عرضه نماید..

Wednesday, 24 December 2008

Saturday, 6 December 2008

شانزده آذر روز دانشجو

روز دانشجو ،شانزده آذر بر همه خانواده بزرگ دانش مبارک


به بهانه این روز ،در شبکه جام جم گزارشی از دانشگاه امام صادق (ع) و خوابگاه یکی از دانشگاه های هنر ضبط شد که دومین کار تلویزیونی من هم بود ،ضعف هایش را به بزرگی خود ببخشید

Tuesday, 11 November 2008

حس نقد پذیری

مراسم چهره های ماندگار را دیدم، کاربسیار پسندیده ای است که توسط سازمان صدا و سیما هفت سالی است که برای ماندگاری بزرگان علمی کشور پیگیرانه انجام میشود.شاید خیلی ها از سخنرانی هایی که انجام می شود خوششان نیاید اما همیشه اینگونه سخنان حرف های بسیاری دارد.سخنرانی رییس سازمان، حاوی نکات بسیار زیبایی بود که بی پروا بیان کرد و صد البته که از بی پروایی خود در آخر پوزش خواست اما بی شک مطلب را به خوبی ارائه داد و آن هم نقد پذیری و تحمل سخن مخالف است ،چیزی که به عقیده خیلی ها در این روز ها حکم کیمیا است .حس نقد پذیری!!!اما شعری که نیما دهقانی شاعری طنز پرداز و خوش ذوق و جوان در پویش دعوت از خاتمی خواند واقعا مثال روشنی از حس نقادی و نقد پذیری است .هر چند که نمیشناسمش اما شعرش حرف های زیادی دارد .اگر حوصله کردید تا انتها بخوانید.
سلام آقا محمد با ارادت و عرض احترام از روی عادت
به رسم خوب ایام رفاقت نوشتم نامه تا گیرم سراغت
نوشتم نامه ای با عشق و امید اگر خطم بده لطفاً ببخشید
گمانم برده ای مارا ز یادت؟ منم ... «کبلا مرادو» از ولایت
چه ایام خوشی با هم سپردیم چه بحث و گفتمان‌هایی که کردیم
حدوداً دوم خرداد بودا ... دل مردم ز غم آزاد بودا
مث برق و مث توفان گذشت‌ها ... به یادت هست که؟ هفتاد و هشت‌ها
کجایی مشتی؟ اینجا جات خالی‌ست بدون تو تو ده صلح و صفا نیست
به این شدت که نه ... اما خدایی محمد خاتمی! ... جداً کجایی؟
تو یاهو وقتی آن هستم که نیستی کلوب و سیصدوشصتم که نیستی
نه اخبار و نه بیست و سی میایی هنوز چپ می‌زنی؟ یا با اونایی؟
دل مردم براتان تنگه تنگه ... «حتی خاطرات تلختم واسه ما ... خیلی قشنگه!»
(زیادی شد اگر این مصرع فوق ولیکن شد پر از احساس و از ذوق! (با تشکر از گروه سون)
همه اینجا سلامی می‌رسانند اگرچه اکثراً چندی‌ست خوابند
ولی شکر خدا این کدخدائه می‌گن قلبش طلاس ... دستش شفائه ...
اصن دست روی هر چی که می‌ذاره طلا می‌شه ... سه سوت! ردخور نداره
خدا مرگم بده ...كافر شدم باز چرا این‌گونه شد این نامه آغاز؟
به قول شاعر رند نظرباز(؟!) بدون نام او کی نامه شد باز؟
«به نام حضرت باری تعالی»
( بدین صورت شروع شد نامه ... حالا!)
محمد خاتمی ... حالت چطوره؟ بگو دانم که احوالت چطوره؟
هنوز کیفیت به کوکه ... شاده جونت؟ هنوز سبزه سرت؟ سرخه زبونت؟
دماغت چاقه؟ اوضات خوبه سید؟ هنوز جنس عبات مرغوبه سید؟
هنوز هم بی‌جهت می‌خندی یا نه؟ به نافت گفتمان می‌بندی یا نه؟
(در صورت حذف بیت زیر جایگزین شود لطفاً)
هنوز دل به همه می‌بندی یا نه؟ به ریش جامعه می‌خندی یا نه؟
هنوزم طالب اصلاح هستی؟ به قول کدخدا ... گمراه هستی؟
اگر از حال ماها هم بخواهی سلامت ... شادمانی ... روبه راهی
تمام مردم ده خوب خوبند زنان مثل قدیم ... در رفت و روبند
و مردان مثل سابق گرم کارند نه معتادند و نه دیگر خمارند
جوونای ده پایین و بالا ... همه دنبال تحصیلن به مولا!
نه ماهواره نه علافی ... نه هیزی ... نه کوکائین ... نه شیشه ... نه مریضی
از اون روزی که رفتی از ده ما از این رو شد به اون رو کل اوضا(ع)
خلاصه از جلو ... پایین و بالا به ما خوب می‌رسن ... الحمدللا
كريم اوقلي که گاوش شیر می‌داد! همون که سهم آب و دیر می‌داد
درست شد وام تعمیرات خونه‌اش ... جواد هم زن گرفته نوش جونش!
خودت دیدی که ده چی بود ... چی شد زن اوستا غلام هم ساکشنی شد!
می‌گن جراحی کرد هفتاد و نه بار ... حالا باید ببینيش ... روم به دیوار!
پس از یک دوره فعل و انفعالات ... هزار الله اکبر ... از کمالات!
همه خوشحال و شاديم و غمي نيست دگر بحث حضور خاتمي چيست؟
تمام گاوها ... گوساله‌ها خوب عموها ... عمه‌ها و خاله‌ها خوب
مراتع سبز ... شالی‌ها به سامان هوا عالی ... بهاری ... ناز ... مامان!
می‌گم راستی رضاتون چونه؟ سید؟ هنوزم درسشو می‌خونه سید؟
می‌خواست دکتر بشه از اون قدیما؟ تهش شد یا که زایید زیر درسا؟
نوشتی توی آن دستخط پیشی می‌خواد دکتر شه ... می‌گفتی: «نمی‌شی!»
یه دانشگاه زده آکسفورد اینجا که مدرک می‌ده مفتی ... ده تا ده تا!
به زیرک‌ها ... به دانشجوی باهوش ... مگه کردان نیومد؟ خوب اونم روش!
رفیقت بود که یک ذره تپل بود ... مشاور بود اگرچه، عقل کل بود!
دماغش چاقه؟ فوله گیگا بایتش؟ هنوز چیز می‌نویسه توی سایتش؟
فرامرز بچه مش اصغرآقا براش کامنت می‌ذاره ... روزی صدتا
آخه پهنای باند ما زیاده ... یه جورایی سر شیرش گشاده
خدا قوت بگو به این رئیسا ... چه حالی داد به این وب‌لاگ نویسا ...
پروکسی و مروکسی ما نداریم صدا داریم ولی سیما نداریم!
همه چی اینورا آزاد و مفته اینو بی‌بی توی اخبار شنفته
رسیور این طرف‌ها هم حلاله عرب ست این وری ... سمت شماله!
می‌گن ارزونی بی‌سابقه است این انیشتینه؟ خدایا! نابغه است این؟
اصن دنیا به یک هو زیر و رو شد شنیدی بوش چطور بی‌آبرو شد؟
شنیدی چیزی از طرحای تازه؟ (قلندر خوابه و شب هم درازه؟)
جلو قاچاق خشخاشو گرفتن شنیدی کل اوباشو گرفتن؟
خدا خیرش بده ما که رضاییم نباشه، دسته جمعی کله پاییم
ز وضع قوت گر خواهی بدانی پریم تا خرخره از شادمانی
اگر یک دو نفر هم شکوه دارند از آن مزدورهای جیره خوارند
ملالی نیست اینجا طبق آمار به جز دوری تو آن هم نه بسیار ...
برنج و نان و گندم هست کافی می‌گم راستی توهم با قالیبافی؟!
ببینم توی دوری از ریاست ... خبرهایی شنیدی از سیاست؟
شنیدی گنجی و آزاد کردن؟ به شدت مردم و ارشاد کردن؟
شنیدی توی دانشگاه زنجان ... شنیدی چیزی از الهام و کردان؟
شنیدی برج میلاد و فروختن؟ شنیدی می‌شه چند تایی گرفت زن؟
خلاصه وضع ما که بی‌مثال است گرانی؟ چی؟ تورم؟ نه ... محال است
«برنج آنجا کیلویی خون باباست؟» برو سید، اینم از اون جواباست
برنج اینجا نهایت صد تومان است مرامی، بهترین جای جهان است
خیار و سیب‌زمینی مفت مفت است همان‌طوری که در آمار گفته است ...
تورم یک دو در صد «رشد» کرده ... گرانی سوی مردم «پشت» کرده ...
تساهل معنی تازه گرفته ... نمونه‌اش قافیه در مصرع فوق!!
تمام شد جیره کاغذ ولیکن حکایت همچنان باقی‌ست
عمراً خلاصه می‌کنم ای خاتمی جان ببین من چه خوشم: «آخ جانمی جان!!»
همه خوشحال و شادیم و غمی نیست نیازی به حضور خاتمی نیست
به جان تو خوشیم بسیار سید! حالا می‌خوای بیای چی کار سید؟
برو هر جا که حال کردی سفر کن اصولاً فکر ده از سر به در کن ...
برو ایتالیا ... قسطنطنیه ولایت را دودر کن کی به کیه؟
فقط رفتی اگر از این بیابان سلامم را رسان لطفاً به باران ...
در آخر این تو و این وضع ایران ...
حالا می‌خوای بیا ... می‌خوای بپیچان!
توضیح: به علت طولانی بودن مطلب از عکس فاکتور گرفتم.شرمنده

Thursday, 25 September 2008

تلویزیون و فرهنگ



سال های کودکی ما ،یعنی سال های دهه شصت و اوایل دهه هفتاد ،سال های سختی همراه با هزار و یک کمبود و کاستی بود.خوب خاطرم هست که تنها دو شبکه تلویزیونی یعنی شبکه یک و دو، روزانه تنها چند ساعت به پخش برنامه ها و فیلم های بعضا تکراری و اخبار می پرداختند و ساعت ده یا یازده شب هم برنامه ها تمام بود.اما در مقایسه تولیدات تلویزیونی سال های دور با این روز ها، تفاوت های آشکاری را شاهد آن هستیم که بی شک این تفاوت ها به نابودی فرهنگ اصیل ایرانی کمک بسزایی کرده است. فرهنگ سازی همیشه و در همه جای دنیا از دوران کودکی آغازمی شود و صد البته که در ایران ما و زمانی که ما کودک بودیم این کار به خوبی انجام می شد،راجع به دهه شصت حرف می زنم سال های کودکی خودم.یک نمونه اش همین مدرسه موش هاست که در قالب یک برنامه کودک ،فرهنگ و تربیت را به ما آموخت.نصیحت های معلم به شاگردانش بی شک در ما هم تاثیراتی را داشته است . یاد گرفتیم که چگونه در مدرسه رفتار کنیم ،چگونه بودن را علاوه بر تربیت خانواده به ما آموخت.اما امروز بچه های ما چه فرهنگی رااز سریال های و برنامه های مثلا نود قسمتی یاد می گیرند؟فحش ،ناسزا ،رفتار توهین آمیز با بزرگتر ها ،فریاد ،ناشکری،زندگی فقیرانه یا ماشین های آنچنانی ؟به خدا نسل جوان امروز ما به اندازه کافی در بی فرهنگی غرق هست ،غرق ترش نکنیم .اگر کودک امروز ما این ناسزا گویی ها در رسانه ملی ببیند ،که می بیند!!!فردایش تباه تر از امروز ماست.ما اگر احترام به والدین را از همین مدرسه موش ها یاد گرفتیم این نسل فحش و ناسزا و بد دهنی و گستاخی را از کسانی یاد می گیرند که برای ما تبدیل به چهره شده اند.نه اینکه برنامه سازی نکنید ،اگر برنامه این گونه می سازید که به قولی آب و نان دار است ،برنامه های هم برای آموزش و تربیت جوانان و کودکان بسازید و بدانید که پیرو جوان ،خرد و کلان شاهد شما است ،خاطرم هست که دوست و برادر نازنینم فرهاد ناصح همیشه نصیحت درستی می کرد می گفت هر وقت که جلوی دوربین می روی ،دیده می شوی ،به شعور بیننده احترام بگذار و بدان که هر حرفت شنیده می شود و تاثیر گزار است،شاید این نصیحتی است که باید به برنامه سازان کرد که بخدا حرف های شما تاثیر گزار است ،برای خنداندن مردم راه های بهتری هم هست .شب خوش



مدرسه موش ها

Sunday, 31 August 2008

رمضان سلام


برای خیلی ازمردم رمضان ،نشانه ای ازاثبات دیدن داری است وصد البته که دین داری و خدا پرستی نباید مختص یک ماه خاص باشد. بی شک اعتقاد به قدرت لایزال الهی ،در دنیای پر هیاهوی امروز که با مسائل و معضلات زیادی همراه است ،یکی از راه های رسیدن به آرامش برای خیلی ها باشد.فردا در انگلیس ،و احتمالا روز سه شنبه در ایران آغاز ماه مبارک رمضان است ، . در هر حال این ایام عزیز را به همه روزه داران تبریک می گویم و امیدوارم که عبادات قبول درگاه احدیت واقع شود.یک خاطره هم از ماه رمضان برایم همیشه شیرین است.اولین باری که جلوی دوربین شبکه جام جم رفتم ،یکی از روز های ماه رمضان بود و مهمان یک خانواده تهرانی برای صرف افطار بودیم .شاید این حضور و تقارن آن با ماه رمضان یکی از خاطرات فراموش نشدنی زندگی تصویری من در ایران باشد.در هر حال شب خوش

Wednesday, 20 August 2008

کمی سینمایی


شاید کمتر کسی در ایران ما باشد که فیلمی از گذشته های دور تا امروز روز را ندیده باشد.همیشه سینمای ایران همانند یک نمودار سینوسی حرکتی تابع نیاز مخاطب داشته که صد البته گاهی مترقی و روشنفکرانه و گاهی به قول قدیمی ها سینمای آبگوشتی بوده است.شاید سینمای امروز علل خصوص در دوران هشت ساله آقای خاتمی و سایر باقی مانده های آن سال ها، حرف های زیادی را از واقعیت های جامعه ایران زد که صد افسوس این حرکت با پایان عمر اصلاحات به آرامی خاموش شد. در حقیقت سینمای بعد از انقلاب که بی شک سینمای نسبتا پاک تری از لحاظ عقیده و باور های اسلامی است،در سال های آغازین انقلاب و شروع جنگ ،فرهنگ جبهه و جنگ را به زیبایی به تصویر می کشید.سال های پس از آن سال هایی بود که با روایت مسائل اجتماعی توانست مخاطب زیادی را برای خود جمع کند و مدیران کشوری را با واقعیت ها برای تصمیم های کلان روبرو کرد.هر چند سررشته من از سینما و تئاتر در حد یک منتقد نبوده و نیست و به عنوان یک تماشاگری که سال ها مخاطب این صنعت بودم ،نمی توانم و نباید حرف های کارشناس مابانه بزنم اما تا این حد می توانم بگویم که روند پیش رو، با افت این صنعت پر سود رو برو خواهد بود. خانه نشین شدن کارگردانان بزرگ سینمای ایران به خاطر عدم اطمینان از صدور مجوز های پخش و یا تکثیر و نشر غیر قانونی فیلم ها هیچ نقطه اشتیاقی را برای اهالی این صنعت نخواهد گذاشت.صنعتی که در هند و آمریکا جزء صنایع اصلی و پر بازده به حساب می آید.مطلب آخر هم در رابطه با اخباری است که امیدوارم درست نباشد .یکی در مورد ممنوع الخروج کردن گلشیفته فراهانی به بهانه بازی در فیلم "مجموعه دروغ ها "و بازی با لئوناردو دی کاپریو، ،واقعا به عنوان یک ایرانی حضور یک بازیگر ایرانی در سینمای حرفه ای بین المللی ،جای بسی افتخار و تشویق دارد نه تنبه و باقی.اماخبر بعدی خبر احضار پرستویی و انتظامی و پور احمد به دادگاه بخاطر کمک به هم نوع !جای بسی تعجب است .فرهنگ گل ریزان برای هم نوع جزء فرهنگ ایرانی اسلامی ماست که توسط هنرمندان و ورزشکاران باید انجام شود.احضار دلسوزان مردم چیزی جز دلسردی ها نخواهد داشت در هر حال شب خوش




Tuesday, 29 July 2008

داستان های پلیسی


در دورانی که جوان تر بودم و بهتر بگم دوران بچگی که فقط شبکه یک و دو روزی چند ساعت برنامه داشت سریال های پلیسی از نان شب برایم واجب تر بودند .سریال های انگلیسی چون مادام مارپل ،شرلوک هولمز و پوارو.هنوز هم سریال های پوارو رو اینجا هر از گاهی نگاه می کنم .اگر سریال هرکول پوارو را دیده باشید حتما سربازرس جپ از اسکاتلند یارد را هم به یاد دارید. ساختمانی اسکاتلند یارد با علامتی در حال حرکت که همیشه در سریال بود.در سفر به لندن در جلوی ساختمان اسکاتلند یارد ایستادم و این عکس را گرفتم.خیلی جالب بود، یاد ایران خودمان افتادم که جلوی ساختمان های دولتی و نظامی هزاران تابلوی عکاسی ممنوع زده اند،چرا؟ الله و اعلم .در هر حال به یاد دوران کودکی و سال های دور این عکس را گرفتم. شب خوش

Friday, 18 July 2008

خسرو جان همیشه یادت سبز


امروز صبح به عادت همیشه قبل از شروع به درس که اخبار و اتفاقات ایران راپیگیری می کنم ،چشمانم با دیدن خبری دردناک پر ازاشک شد.سال های کودکیم به یادم آمد ،شب های چهارشنبه ساعت یادم نیست 9 بود یا 10 شب به عشق خانه سبز پای تلویزیون می نشتیم تا شبی سبز را با همسایه های خانه سبز بگذرانیم . خانواده صباحی ،یادش بخیر،مرد آن روز های خانواده صباحی ،مردی که صدای تو دماغی اش دل خیلی ها را برده بود،هنرمندی که امروز از میان ما برای همشه رفت.خبرگزاری فارس نوشت :«خسرو شكيبايي» بازيگر سينما، تئاتر و تلويزيون ساعت 9 صبح امروز جمعه 28 تير در سن 64 سالگي به علت نارسايي قلبي در بيمارستان پارسيان تهران درگذشت . و این یعنی پایان همیشگی مرد دوست داشتی و خوش صدا و به قول خودش با حال و سبز سینما و تئاتر و تلویزیون.خدارحمتش کند و یادش جاویدان.این ها سرمایه های واقعی هنر ایران بودند.

Monday, 7 July 2008

تمام مي شوم شبي، فقط به من اشاره کن




تمام مي شوم شبي، فقط به من اشاره کن


مثلث شیشه ای برای خیلی ها یاد آور دوران هشت ساله ریاست جمهوری سید محمد خاتمی در ایران بود.سال ها و روز هایی که مطبوعات به صغیر و کبیر رحم نمی کردند و از همه انتقاد می کردند حتی از کسی که به این حرکت زندگی بخشیده بود و دیدیم که چنان شد.البته در آن سال هم چنین برنامه ای از رسانه ملی پخش نشده بود .اما در هر حال مثلث شیشه ای توانست در سی و پنج قسمت از برنامه ای نود قسمتی حرف های خوبی را برای جامعه بزند.البته حرف هایی که فقط پایتخت نشین ها می شنیدند که به لطف اینترنت و ماهواره ،بقیه فارسی زبان ها نیز هم.اما تمام مي شوم شبي، فقط به من اشاره کن،تیتراژ پایانی بود که از شب اول چراغ سبز پایانش را روشن کرده بود.درمورد مثلث شیشه ای مقاله و مطلب زیاد نوشته شده است اما مطلبی که به نظر واضح و روشن است اینکه،نه تنها در یک برنامه رادیویی یا تلویزیونی ،بلکه در زندگی تک تک ما ایرانی ها از بالاترین فرد تا خانه و خانواده، تحمل پذیری شنیدن انتقاد رابسیار پایین است و به قول معروف انتقاد پذیر نیستیم.انتقادی که شاید بتواند باعث پیشرفت شود.از معلم و استاد نمی شود انتقاد کرد چون نمره نمی دهد.از همسر مربوطه نمی شود چون از نهار خبری نخواهد بود بگیر الی ماشا الله.در هر حال یکی از ارکان دموکراسی اسلامی تقویت حس انتقاد پذیری است.حال ما ایرانیان کی به این درجه برسیم خدا داند.این مقاله به هیچ وجه انتقادی نبود تنها بیان واقعیت فرهنگ انتقاد ناپذیری ما ایران بود.برای دوست خوبم رضا رشیدپور نازنین و محمد قنبری آرزوی توفیق می کنم.من هم با شعری که رضا در آخرین برنامه اش از قیصر امین پور خواند ،این مطلب را به پایان می رسانم و می گویم انتقاد پذیری دریچه رسیدن به پیروزی است . در هر حال شب خوش



حرفهای ما هنوز نا تمام
تا نگاه می کنی وقت رفتن است
باز هم همان حکایت همیشگی !
پیش از آنکه با خبر شوی
لحظه ی عزیمت تو ناگزیر می شود
آی ...
ای دریغ و حسرت همیشگی
نا گهان چقدر زود دیر می شود .

Friday, 20 June 2008

دیار آشنا

از چپ به راست :حاج آقا غفوریان - من -آقای نهضت - آقای ... - آقای ناصح - آقای ...دفتر دیار آشنا1385
امروز جمعه آخرین قسمت از برنامه دیار آشنا در شبکه جام جم تا ساعاتی دیگر بر روی آنتن خواهد رفت . برنامه ای که در سه سال و اندی به عنوان پر بیننده ترین برنامه شبکه از سوی مخاطبین شناخته شد . برنامه ای از گروه اجتماعی شبکه جام جم که من هم افتخار حضور در تیم برنامه سازی را به عنوان گزارشگر داشته باشم.در هر حال امشب خط پایان فرا خواهد رسید و به رسم احترام برای همکاران و دوستان نامه ای نوشته و ارسال کردم که بد ندیدم عین نامه را در اینجا هم بگذارم.در هر حال شب خوش



بنام خدا



بینندگان محترم شبکه جهانی جام جم
ســــــلام
اینجا تهران ،پایتخت ایران
سرزمیـــــن مهربـــانی ها
دیـــــــــار همیشه آشناست

این ،جملاتی بود که بار ها و بار ها در گزارش های برنامه دیار آشنا تکرارشان کردم تا جایی که دیار آشنا برایم وسعتی یافت به اندازه ایرانم ،سرزمینم . اولین باری که جلوی دوربین جام جم و برنامه دیار آشنا رفتم ،روز های ماه مبارک رمضان بود ،روزهایی بود که هیچ وقت از دفتر خاطراتم پاک نخواهد شد. نزدیک به دو سال عضو کوچکی بودم از برنامه دیار آشنا، تا آن وقت ،هیچگاه طعم تلخ غربت را نچشیده بودم. اما امروز که غربت نشینم و یک بیننــده، خوب می دانم که داشتن دیار آشنا ،یعنی داشتن سرزمینم ،ایران در غربت .هر چند کوتاه اما بوی ایران میداد برایم.
آغاز یک برنامه تلویزیونی همانند کودکی نو پاست که به مرور زمان رشد می کند وبزرگ می شود. دوستان زیادی برای خود پیدا می کند ولی فرصت کوتاه است و بــــاید رفت تا برنامه ای دیگر برای سرمایه اصلی شبکه که همانا مخاطبین هستند ،تولید و پخش شود و هیچکس ماندی نیست.
شنیدم که دیار آشنا هم تمام شد ،حقیقتا دلم گرفت ،برای تمام لحظه لحظه هایی که با دیار آشنا زندگی کردم ،دلم تنگ شد و یاد گذشته ها کردم . یاد استودیویی که بخاری هایش در سرمای زمستان ها حکایتی داشت ، یاد تمام گزارش هایی که با دوستان و همکاران برای ضبط میرفتیم،در سرما و گرما تنها به عشق کسانی که منتظر دیدن دیار آشنا بودند در غربت .
جمله کوتاه می کنم و از تمام کسانی که در این سال ها برای برنامه دیار آشنا زحمت کشیدند و من را یاری کردند بخصوص از حاج آقا غفوریان عزیز، محمود خان شهریــاری ،آقای نهضت ، آقای فرهاد ناصح ،خانم نامور و تمام دوستانی که برای دیار آشنا زحمت کشیدند و نامشان را نبردم ،تشکر و قدردانی می کنم .
در پایان آرزو می کنم که دیارآشنا ،ایران، سرزمین من ، همیشه پاینده باشد.



عکس هایی از پشت صحنه های دیار آشنا

Sunday, 15 June 2008

قند پارسی

میدان فردوسی 1336

بسی رنج بردم در این سال سی
عجم زنده کردم بدین پـــــارسی

شاید اگر پای صحبت پدر بزرگ و مادر بزرگ ها بنشینید،گاهی از واژه ها و کلماتی استفاده می کنند که شاید در فارسی امروزتاریخ مصرف آن منقضی شده باشد. اما اگر ادبیات جوانان امروز را بخواهیم مورد تجزیه و تحلیل قرار دهیم بی شک با واژگان بی معنا و مفهومی روبرو خواهیم شد که البته برای ما نسل جوان قابل فهم و درک است. اما این ادعا کم بی راه نیست که نسل امروز ایران و بخصوص نسل سوم ایران بعد از انقلاب با ادبیات و فرهنگ اصیل ایرانی کمی غریبه است تا جایی که شاید برای خواندن اشعار بزرگانی چون حافظ وسعدی با مشکلات عدیده ای روبروست. اما در این میان مقصر کدام سازمان و ارگان است. بی شک صدا و سیما نقش بسزایی در آموزش و فرهنگ سازی داشته و دارد که این انتقاد را باید از کارگردانان به نامی چون مهران مدیری کرد که برای سرگرم ساختن مردم اقدام به تولید واژگانی بی معنا کردند که به سرعت در بین مردم و علی الخصوص جوانان تبدیل به یک ادبیات شد، آن هم ادبیات برره ای ،به به .......به به .
میدان فردوسی
اما در این داستان تنها صدا و سیما مقصر نبوده و شاید آموزش و پرورش و آموزش عالی نیز در این قصور فرهنگی
نقش داشته باشند.در هر حال این حرکت در ادبیات همانند سیل می ماند که هیچ سدی در مقابلش نمی توان ساخت اما با برخی سیاست گزاری ها می توان عده ای را از این سیل به ساحل مقصود رساند.کلیپ میدان فردوسی از ساخته های بزرگمهر حسین پور بی شک نمادی از ادبیات بومی ایران است .حالا سایلنت* شو ،دیالوگ* دارم .منظور که این نما آهنگ* را حتما ببینید.در هرحال شب خوش


*Silent - Dialog - Clip